خرید بک لینک
امشب دلم خیلی شکست از حرف خالم...

واقعا چقدر منو امسال من به خاطر خانواده هامون کوچیک می شیم جلو بقیه!

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 20 آبان 1397 ساعت: 11:20

بعضی وقتا ادم دلش می خواد بگه به درک ک دخترم به درک ک هیچیزی هیچ وقت انطوری ک من می خوام نیس... گاهی وقتا واقعا به این نتیجه میرسم ک چقدر خار و ذلیلیم بعضی از ما دخترا چرا؟ چوم دختریم!!!! یه وبلاگی زدم ک نوشته هاش متفاوته با اینجا ولی دیدم اخرش برگشتم به همینجا چون من هیچ زندگی متفاوت و قشنگ و پر هیجان و زیبایی ندارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 20 آبان 1397 ساعت: 11:20

همه ی دلمشغولی هام توی این وبلاگ خلاصه می شه!

باز هم به دور از تلاطم های زندگی برگشم به این وبلاگ...

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: يکشنبه 20 آبان 1397 ساعت: 11:20

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت: 1:10

من دوباره برگشتم ... به همین دفتر خاطراتی ک تا چند ماه پیش خسته بودم ازش...ولی الا&#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت: 1:10

تولدم مبارک

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:59 توسط فاطمه|


برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1397 ساعت: 1:10

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 17:19

یه سوال چرا من هیچ وقت نمی تونم جذاب بنویسم؟؟قبول دارم غمگینه نوشته هام ولی جذاب بودن فرق داره با همه ی این چیزا حالا چه غمگین چه شاد

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 1:43 توسط فاطمه|


برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 17:19

ریاضی کاربردیو افتادم!

فردا قراره برم باهاش حرف بزنم ک نمره بهم بده تا پاس بشم...دعا کنین برام وگرنه برای دو واحد باید کلی پول بدم:(

دعا کنین نیم نمره بهم بده تا پاس بشم

من فقط نیم نمره نیاز دارم...

دعا کنین یکی از درسای دیگمم هنوز نمرشو نزدن اونم پاس بشم...تروخدا دعا کنین

نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 0:51 توسط فاطمه|

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:12

چقدر گاهی تنهایی فریاد میزنه ک یکی منو دریابه...

گاهی وقتا دلم برای تنهایی می سوزه ک عمیقا یه گوشه ای توی فکره و خودشو بغل کرده تا مبادا سردش بشه از سردی روزگارش...

نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 23:50 توسط فاطمه|

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:12

دلم گرفته - از این همه تنهایی...از وقتی مادر بزرگم فوت کرده تنهاییام بیشتر شده!!

دلم گرفته دعام کنین...

نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:34 توسط فاطمه|

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:12

یه خبر خوووووووووووووووششششششششششش همه درسامووووووووووو پاااااااااااااااااااااااااااااااااااس شدم بهتر از این نمی شههههههههههههههه دم خودم گرررررررررررررم فعلا بای بای نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:55 توسط فاطمه| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 20:36

الان توی اتلیم تکو تنها ... دو روزه کار دارنو منو میزارنو میرن!!خب مگه منم چقدر می تونم... یعنی پیش خودشون نمی گن این بدبخت حوصلش سر میره!!! گاهی دلم برای خودمعمیقا میسوزه...ن تفریحی دارمن پوشی ک تفریحم با نتش باشه ن دوستی گ مثه خواهرمباشه... اینجایی ک میام اتلیه دو تا دختر خواهر دارهاز اونایی کهمخوشگلن هم خیلی توی رفاه بودن و هستن...ایشالا همیشه همهمینطور باشن ولی گاهی دلم می سوزه ک خودم باید اینقدر زجر روحیو جسمی تحمل کنم چون خانواده ای ندارم ک درکم کنن... الان اونا پیش خودشون شاید به من بخندنو بگن حمال اینا شده این دختره و عجب خرخوبی گیر اوردن... بگن ...اونا ک شرایط زندگی منونمیدونن... نمیدونن ک من تنها ارامشم همینجاست...نمیدونن ک من اصلا بویی از ارامش نبردم... اونا هیچی نمیدونن پس هرچیمبگن مهمنیس... اما واقعا نمیدونم چرا خدا بعضی وقتا به یه سریا همه چیز میده به یه سریام مثه من اینقدر نمیده ک مجبورن به خاطر تامین ایندشون سرشونو جلوی همه خم کنن تا از معرفتشون مایه بزارن تا مبادا اونی ک می خوان نشه... هه اقا جونم امروز صبح از کربلا اومد ...دختر عمه هامم اونجا بودن...همش می شنیننو با هم پچپچ می کنن...یه جوری حرف میزنن ک ادم معذب می شه ک چرا کنارشونه...اومده یکیشون بهم می گه می خوایم بریم پیش این مشاوره میای؟منم گفتم ن نمیام ...مشخصه به زور داره تعارف میزنه ک نیومدیم نیومدی مهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 20:36

خیلی استرس امتحاناتمو دارم!

دعا کنین همشو به خوبی پاس کنم ترم اخریه ....

خدایا خودت کمکم کن...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 22:36 توسط فاطمه|

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 1:12

این وبلاگ بازسازی شد دوباره...
اینجا بعضی پستا رمز داره و فقط به یه سریا ک میشناسم رمز میدم...

فقط توی وبم جواب میدم کامنتارو ...
کامنتای خصوصی جواب داده نمی شه ...

اینجا فقط برای دل خودم محض کم شدن فشارای عصبی و روحی مینویسم...
خواستی بخون نخواستی برام مهم نیس نخون ...من هر چی وبم خلوت تر باشه راحت ترم...
هر چند اون یه سریا هم ادمو کمو بیش اذیت می کنن...

برچسب: نویسنده: هلیا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 18:59

صفحه بندی